محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4530

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس جوانان بازگشتند و پيش نصر بن سيار رفتند و با وى سخن كردند كه گفت : « خدايتان پاداش نيك دهد كسانى چون شما اين را جسته و شناخته‌اند . » آنگاه پيش شيبان رفتند و به دو خبر دادند . پيام داد كه ما همديگر را به مغلوبيت داده‌ايم . نصر به دو پيام داد كه اگر خواهى دست از من بدار تا با وى نبرد كنم ، اگر مىخواهى با من در كار نبرد وى همدستى كن تا او را بكشم يا از ولايت بيرون كنم . آنگاه به كارى كه اكنون هستيم باز گرديم . گويد : شيبان مىخواست چنين كند و اين در اردوگاه علنى شد ، خبر گيران ابو مسلم برفتند و به دو خبر دادند . سليمان گفت : « اين خبر چيست كه به آنها رسيده ، مگر با كسى چيزى گفته اى ؟ » ابو مسلم خبر جوانانى را كه پيش وى آمده بودند ، با او بگفت . سليمان گفت : « اين به سبب همانست . » گويد : آنگاه به على پسر كرمانى نوشتند كه : « تو خون باخته اى پدرت كشته شده و ما مىدانيم كه تو با رأى شيبان موافق نيستى و براى انتقام خويش نبرد مىكنى ، مگذار شيبان با نصر صلح كند . » پس ، وى به نزد شيبان رفت و با وى سخن كرد و راى وى را بگردانيد . آنگاه نصر به شيبان پيغام داد كه تو فريب خورده اى ، به خدا اين كار چندان بزرگ شود كه مرا در قبال آن كوچك بينى . گويد : در آن اثنا كه در اين گفتگو بودند ابو مسلم نضر بن نعيم ضبى را سوى هرات فرستاد كه عيسى بن عقيل ليثى عامل آنجا بود و وى را از هرات براند . عيسى به هزيمت به نزد نضر رفت و نضر بر هرات تسلط يافت . گويد : پس يحيى بن نعيم بن هبيره گفت : « اين را برگزينيد كه يا شما پيش از مضريان هلاك شويد يا مضريان پيش از شما . »